بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر

خرید بک لینک
چه می شود مگر ؟

تنها من و تو و این تیله ی آبی

یک دور دگر

بر گرد گوی داغ

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

رو به پنجره اى كه تو آن سمتش ايستاده باشى هر صبح ، چشم گشودن سالها زيباييت را پاييدن و همين صبح شانزده روزه از تير بودكه بر شانه هايت سر گزاردن ،تو  را بيشمار سپاس دماوند زيباى من  بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 196 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

همیشه از بزرگ شدن می ترسیدم. اینکه صبح ها زود بیدار شوم ، شب ها دیر بخوابم، بنشینم با دوست ها از سیاست و اوضاع خراب جوی حرف بزنم. آخر هفته را ... آه این تعطیلات گاه گاه را گاهی کوه باشم ... گاهی در غروب یک ساحل نارنجی رنگ ، بازی های کودکانه ی آدرین را ببینم.چه بخواهم یا نه، حالا مرد بالغی شده ام، کودکی هایم، خاطراتی شوق آورند. کمی مسئولیت پذیریم را بسط داده ام و جسورتر اما مراقب تر شده ام و این خصلت که هیچ چیز آنچنان هیجان زده ام نمی کند هنوز با من است .البته ماه ی که گذشت ، دو بار ظرف چهارده روز بر بلندای دماوند دوست داشتنیم ایستادم. بار اولش بسیار هیجان زده بودم حتی کمی اشک ریختم آخر این هفته را برای صعود علم کوه تلاش می کنم و تا پایان این ماه برای صعود سبلان شاید اینها باعث می شود که ندانم زندگیم چگونه از سر سن و سالم می گذرددلیل می شود که سالهای بعد بنشیم و از خاطرات بلوغم داستانی بگویم دوستم می گوید : مرد ایمنی هستی من نمی دانم این چه معنا دارد فقط می دانم : راه که می روم، حس بهتری دارم بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

حالا می توانیم قدم هایمان را تا یک نیم روز بی قرار بهاری در کنار ساحل دلربای با هم بودن شماره کنیم ،همینکه کنار دیوار قدیمیش ایستادم و نوروزی گفت : همین است و در انتهای آن کوچه که از کنار درب رنگ پریده اش تا دریا کشیده می شد لبخند های تو را لمس می کردم خواستم تا برای داشتنش تلاش کنمشهبازیان ، صاحب خانه گفت : فقط چون تویی و چون با اویی، می فروشمش به تو حالا دارمش ، داریمش حالا هر چقدر هم قدیمیبا تمام درخت های بلند که خانه کهنسال را در آغوش کشیده باشندش زیبا می بینمش دوباره منظم و دلربا خواهیم کردوقتی تو باشی در خانه ای که در کوچه ای که آن سمتش موج های آبی دریا و این سمتش ، طوفان بی وقفه ی گیسوان تو بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

یک جفت بال، عصر این جمعه های کش دار

،

دلم نمی خواهد پیر شوم

رویاهایم تار بسته است

من از افق ترسیده ام

همین است که چشم هایم را از نقطه های دور می دزدم

،

خوشحالى امرى تصادفى ست

و غم اصالتا به نبود خوشحالى نيست

چشم هاى تو نيز، فعل آميخته اى از تنيدن درخت عريانى

بر فرش ارديبهشت

،
خوشحالى، قلب من است

از دريچه ى آبان چشم هاى تو ...

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

در من 

نيش سوزنى

            سياه چاله 

 می شود ...

 

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

کوچه ای سنگ فرش

ظلمت در انتهای آن با سکوت، مباحثه دارد

،

راهب بودیایی، دشنه ای در دست

کاسه ای بر سر

پیراهن ارغوانی به تن

سنگ های کوچه را صیقل می دهد

،

راهب می داند

آن زندگی دیگر

گیاهی می شود هرز

سکنا گرفته در میان سنگ فرش کوچه ای، که در انتهای آن

ظلمت با سکوت

به تفاهم رسیده اند

# مردمان ِ روهینگیا

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 9:45

صفحه بندی